|
|
|
||
|
سلام دوستان:
عزيزان مدتي که من بحثها و مطالبي رو توي کلوب هاي کردي مطرح مي کنم.در اين مدت برداشت هاي مختلفي رو از اين مطالب ديدم بعضي از برداشت ها تا جايي که خود شما هم مي دونيد جانب دارانه بود و غير قابل پاسخ.
بخش ديگري از جوابها و تحليل ها که ميديدم بيشتر ناشي از ضعف سواد اجتماعي و سياسي جوانان ما بود.
چطور و چرا:
من و شما و مخاطبان ما(که چشم ديدن ما رو ندارن)همه مي دونيم که ما در اين مملکت خواسته و ناخواسته مجرم هستيم حالا چه در حکومت اسلامي ياهرحکومت مرکز گراي ديگري که باشه.پس چه بنويسيم چه ننويسيم مجرميم. .تا اينجا مطلب رو داشته باشيد .
متاسفانه جوانان ما معني زندگي رو اون چيزي مي دونن که از طرف مرکز(حکومت)به اونها القا شده . زندگي بر پايه ي اصل (بدست آوردن هر چيز به هر قيمتي که شده) . .
تحصيلات- کار-ازدواج....همگي به شکل هاي مختلف از قبل تعريف شده اند و اراده ما در اونها تاثيري نداره.
در مقطع تحصيلات عاليه بهت جز تحصيل علم (اونم علمي که از قبل برات مشخص کردن)اجازه کار ديگري نمي دن.اجازه نداري بپرسي انتخابات چي شد؟بودجه مملکت کجا رفت؟يارو چطوري به حکومت رسيد؟روابط خارجي ما چرا اين وضع رو پيدا کرده؟چرا درصد بيکاري ما نسبت به کشور هاي ديگه بالا رفته؟اين قانون اساسي نصف و نيمه رو چرا اجرا نمي کنين؟.....و بسياري چرا هاي ديگه(خوشبختانه مملکت ما شده درياي چراها)حالاجواني که پرچم دار پيشرفت علمي و فرهنگي واجتماعي و سياسي در مملاکت ماست به اين شکل به انزوا کشيده بشه ديگه بايد چه انتظاري از آينده مملکت داشته با شيم.
اين عرصه درس و علم بودحالا عرصه زندگي......واي من به جاي شما بودم گريه م مي گرفت.
زندگي انساني به هزار شيوه متوقف شده زندگي اي که پايه هاي اصلي اون براساس بي اعتمادي شکل گرفته.بر اين اساس معني خيلي از واژه ها رو تو زندگي عوض کردن(در اصل عوض کرديم)مثل:
عشق:محبت دو طرفه_دوستي دو طرفه_درک متقابل و.......اينها تعريف هايي که همه ما مي دونيم ولي تو اجرا همه از يادمون مي ره.
دختر و پسري که فقط و فقط بخاطر جذب همديگه و فرار از تنهايي همه چيز رو زير پا مي ذارن.تا قبل از ازدواج هر چي طرف مقايل بگه قبولش مي کنن ولي بعدش.........(زندگي مي کنم بخاطر بچه م_زندگي مي کنم بخاطر آبروم_تحمل مي کنم_ اگه طلاق بگيرم کي مياد سراغم_تحمل مي کنم_تحمل مي کنم_تحمل مي کنم).
همسر:موجودي که هر چيزي که بگي بايد قبول کنه. مردها زنها رو مثل چند هزار سال پيش برده مي پندارن ولي اين باربرده داري پيشرفته. بهش جواهرات-ماشين-لباس-و خوراک مي دن و فقط در حد استفاده ازشون توقع دارن. و تو تصميم گيري هاي مهم بازم اوني که زورش بيشتره تصميم مي گيره(اين حقايق چه شيرينند).زنش رو دوس داره ولي تا وقتي که آبروش نبره. تو انتخابش هم مثل انتخاب خونه و ماشين به فکر بهترين هستيم و خيلي هم برامون مهم نيست که آيا ما هم براي اون ايدال هستيم يا نه. فقط بشه در يک سن و سال مشخص ازدواج کرد تا در زندگي از نظر دوستان و اقوام عقب نمونيم.
پس نتيجه مي گيريم که در جامعه اي که 50در صدش تحت تسلط 50 در صد مابقي باشن چطور مي شه انتظار پيشرفت و سالم بودن داشت(فکر کنم اينقدر گريه کرده باشيد که اشک چشاتون خشک شده باشه).بله نصف جامعه ما عملا ونا خود اگاه طبق برنامه ريزي هاي بلند مدت خودمان فلج شده....(ماشيني که دو تا از چرخاش پنچر شده نمي تونه راه بره چه برسه به اينکه به مقصد برسه).
بچه:موجودي که اولين چيزي که بايد بدونه(احترام به بزرگتره).بچه اجازه نداره مستقل فکر کنه.بايد مثل پدرومادرش فکر کنه.مادرش هم که اجازه فکر کردن نداره(جز در صد معدودي از شيرزنهاي جامعه).پس هر چه راس مثلث خونه بگه بجه هم بايد اون جوري فکر کنه__يک اصل در جوامع پيشرفته(به قول حضرات عاليه دشمنان)در جامعه اي پيشرفت شکل واقعي خود را دارد که اختلاف نظري بين بچه ها و والدين وجود داشته باشه__ولي تنها چيزي که تو جامعه ما در خانواده ها اجازه به وجود آوردنش نيست. اختلاف نظره.بچه جسمش مال شماست نه فکر و رو حش.
خوب همفکران خوبم(چقدر من رو دارم):
شايد براي بعضي هاتون درد ناک باشه و بعضي ديگر هم زياد اين مسائل براشون مهم نباشه ولي بدونيدکه هر يک از شمادر مقطعي از زندگي با اين درد ها آشنا مي شيد.اون وقت که مي دونيد معني واقعي آزادي چيه.
يک سوال از اون کساني که مي گن از بحثهاي سياسي تو کلوب هاي کردي خوداري کنيد.
گراميان مي دونيد که هر بحثي که ما بخوايم مطرح کنيم يه جور هاي به سياست ربط پيدا مي کنه آيا جز بحثهاي بي معني و کليشه اي مي شه بحثي رو مطرح کردکه به سياست ربط پيدا نکنه؟
ضمنا اگه از بسته شدن کلوب خودتون نگرانيد.به نظر من کلوب کردي که نتونه مشکلات جوانان رو توش مطرح کني.همون بهتر که بسته بشه.
سرتون رو درد آوردم .از اين خلاصه تر نمي تونستم بنويسم با عرض معذرت.
بازم جمله تکراري من:مبارزه با جمهوري اسلامي اولين گام است از هزار گامي که در زندگي پيش رو داريم. . |
|||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 16:43 توسط jilvan
|
|
|||
|
|
|
||
|
سندي ديگر بر مظلوميت ملت ايران و ملت کرد به کدامين گناه در بين ما نيستيد واقعه ي تلخ تير باران فرودگاه سنندج1358 توسط پاسداران کاش نمي انديشيدي کاش نمي فهميدي
|
|||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 16:32 توسط jilvan
|
|
|||
|
|
|
|||
|
همسايتي هاي گراميم:
آيا کوروش با ديدن برادر کشي بين نوادگانش چه مي انديشد.به نظر شما نبود حتي يک ذره انسانيت در وجود نوادگانش او را به لرزه در قبرش نمي اندازد......؟
آيا به خود نمي گويد که: خداوندگارا اين موجودات درنده خو همان نوادگان من هستند. که زماني سردمدار تمام علوم معرفتي دنيا بودندو سر چشمه مهر ومحبت بخشش بودند.
و باز به خود مي گويد:چه بر سرشان آمده که همديگر را فقط وفقط بخاطر انديشيدن و بر آوردن نداي مظلوم از لب تيغ مي گذرانند.
چه بس آن زماني که خود او زمام را دردست داشت، اين مرز و بوم داعيه اجراي قوانين اوليه حقوق بشر را داشت.در دوراني که ديگر ملت هاي به قول متمدن امروزي همديگر را زنده به گور مي کردند.
و کوروش است که شرمنده تاريخ است در صحن دادرسي زمانه، و سر افکنده پيش وجدان انسانهاي آزاد انديش طول تاريخ،و با ننگ از ما قوم آريايي پيش ديگر سلاطين جهان سخن مي آورد.
و در خلوتگاه خود مي گويد:
""چه بر سر آزاده ترين ملت دنيا آمده،که اين چنين گرفتار زنجير هاي بد انديشي وتحجر شده اند"" |
||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 16:31 توسط jilvan
|
|
||||
|
|
|
|
|
ملت آزاده ايران(و هم زبانان کردم):
پس 28 سال سلطه ي نيرنگ و ريا، توسط رژيمي غير مردمي که جز ديدن منافع پليد خود هيچ مقصود ديگري ندارد، و در راه رسيدن به اين اهداف شوم، از حق خوري ها و ظلم ها گرفته تا توهين و پايمال کردن حقوق انسانها-به زندان افکندن صاحبان فکر-نابود کردن تاريخ چند هزار ساله-به بيراه کشاندن فرهنگ ايران زمين وجايگزين کردن فرهنگ ارتجاعي و يک جانبه گراي که دست ساخته خود اين انسان نما هاست-به نيستي کشاندن هويت در جوانها با تمام راهکارهاي موزيانه خويش-از بين بردن روحيه آزادگي و استقلال طلبي در تمام قشرهاي جامعه و پايه واساس نهادن،اجتماعي که در آن بي اعتمادي شالوده آن است-کم نگذاشتند و قدرت را مانند اهرم فشار در دستان به خون آلوده خود به هر قيمتي حفظ کردن و براي گسترش قدرت خود وبه نتيجه رساندن اعمال ننگين خويش هر از چند گاهي رو به سوي مردمي مي آورند، که هيچ ارزشي براي آنها قايل نيستند و فقط به دنبال کسب مشروعيت کاذبي هستند، تا خود را در ديدگاه افکار عمومي جهانيان مطلوب جلوه دهند.
ما نيز با تحريم انتخابات و شرکت نکردن در انتخابات فرمايشي شوراهاي شهر و روستا و خبرگان رهبري، به اين قدرت طلبان بي مايه نشان مي دهيم، که هنوز روحيه مبارزه طلبي و زندگي آزاد در رگهاي تک تکمان جاري است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 16:14 توسط jilvan
|
|
||
|
|
|
|||||||
|
||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 16:24 توسط jilvan
|
|
||||||||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 14:0 توسط jilvan
|
|
||
|
|
|
|
|
به گزارش خبر گذاری ضد حکومتی ژیلوان خبر،جمع کثیری از دانشجویان آزاده دانشگاه آزاد سنندج امروز 23/9/1385 ساعت 11 ،در اعتراض به جو حاکم بر جامعه دست به تحصن آرام زدند. در این تجمع آرام دانشجویان با در دست داشتن پلاکارد ها و سر دادن شعار های با مضمون: دیکتاتوری استبداد محکوم است. تبعیض قومی طبقاتی جنسی محکوم است. دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد. آزادی برابری. دانشجو آزاده به پا خیز به پا خیز. و خواندن سرود ""یار دبستانی من"" خشم وانزجار خود را نسبت به سیاستهای حکومت اعلام کردند. (از دستگیری های احتمالی هنوز خبری به دستم نرسیده).
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 14:47 توسط jilvan
|
|
||
|
|
|
||
|
ما ملت ايران هميشه به کمترين ها قناعت کرديم و گفتيم بلاخره درست مي شه و هميشه سيب کرمو رو از روي ظاهر زيباش تشخيص داديم، و گفتيم اين سيب زيباست ولي وقتي از سيب تناول کرديم ديدم که نه مشکل خيلي ريشه اي تر اين حرفهاست. دوست خوبم هر سيستم و حکومت اقتدار گراي که بر مسند قدرت مي نشينه،تمام شرايط جامعه رو زير ذره بين(و بسيار دقيق تر از ما)تحليل مي کنه.
محله اي رو در نظر بگير، که شما در اون محله حرف اول رو مي زني و يه دارودسته مشخصي هم داري،قطعا مخالفاني هم در اين محله براي شما پيدا مي شه،پس تواگر بتوني اين امر رو پيش بيني بکني،و مخالف هات رو خودت بسازي،در آينده مي توني اوضاع محله رو خيلي بهتر کنترل کني.(روي دادن اين مساله نه از بي سياستي ماست،بلکه از روباه صفتي بيش از حد آخوند هاست).نتيجه اين مي شه که مي توني با مخالفت بهتر کنار بياي، وطول عمر حکومتت بيشتر بشه.(هيچ حکومت ظالمي ابدي نيست).
در دوران جنگ 8 ساله، لطمات جبران ناپذيري به پيکره ملت ايران وارد شد، که تنها راه حل جبران اين خسارت ها (در حد حرف)شعار سازندگي بود، که اين شعار رو هم توسط سردار سازندگي("........."خودم رو بخاطر اين توهين هيچ وقت نمي بخشم)به ملت ايران خوراندند. در اين زمان ملت از نظر آباداني و ساختن سد ها پيشرفت کرد(البته در خواب آخوندها). و تنها مشکلي که اونها مي ديدن، نبود آزادي هاي معمول جهاني بود که در کشور ما نسلش هم منقرض شده بود، و يايد چاره اي مي انديشيدند و اگر نه کار دستشون مي داد.
دولت اخوندي که شرايط رو رو به وخامت مي ديد، تصميم به اجراي سياست سوپاپ اطمينان گرفت.
بله بخار ديگ به حدي رسيده بود،که ديگ داشت منفجر مي شد،نمي شد گذاشت همه بخار بيرون بره(چون در اون صورت ديگه آبي باقي نمي موند)پس سوراخ کوچکي در ديگ ايجاد کردن،و سوپاپي رو که از قبل آماده کرده بودن، بر اين سوراخ نهادند، و به شکلي بسيار زيرکانه بخارات اضافي ملت ايران رو خارج کردن.(اين سوپاپ رو به اسم مستعار خاتمي مي شناسيم).
از مولکولهاي بزرگتر اين بخارات هم مي شه از اکبر گنجي،عباس عبدي،مهاجراني،عبدالله نوري،اشکوري،باقي،جلايي پور،شمس الواعضين و....نام برد.(ولي انصافا بعضي از اين اشخاص واقعا مخالف شدن و پاش هم ايستادن،ولي متاسفانه کنترل شدن).
اخه خيلي جالبه خود حکومت به ما مي گه به کي راي بديم(توسط فيلتر مهمي به اسم شوراي نگهبان، که همه شون آدمهاي باشرفي هستن).
کارل پوپر يکي از انديشمندان تفکر ليبراليسم در جهان، و از پيشاهنگان فلسفه دنياي مدرن، در جهان، عقيدش رو در مورد دموکراسي به اين شکل بيان مي کنه: ""زماني مي توانيد حکومتي را دمکرات بخوانيد که هر زمان ملت مورد نظر اراده کرد، بتواند حکومت را حذف يا بر کنار نمايد.""
انتخابات (معني واقعي):انتخاب افرادي در يک شرايط برابرو آزادبراي تصدي پست هاي حکومتي،توسط مردم.
انتخابات(معني آخوندي):عملي که در آن گروهي موجود مستضعف نجيب فداکار برگزيده مي شوندتا در طي دوران فعاليت خود تبديل به گروهي مستکبر پيچيده سياستمدار بشوند. عملي که در حين آن مردم به مدت چند روز احساس اهميت مي کنند.زمان پخش سرود ((اي ايران)).دوره اي که در آن مسئولان حکومتي به مدت چند روز مجبور مي شوندبه مردم مستقيا اهانت نکنند.مقابل:انتصابات،نظارت استصوابي. انواع انتخابات:فرمايشي،تقلبي،نسبتا تقلبي،کاملا تقلبي،با يک کانديدا،با چند کانديداي يک شکل.((کتاب دائره المعارف ستون پنجم..ابراهيم نبوي)) |
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 15:30 توسط jilvan
|
|
|||